Monday, March 06, 2006

پيشواز هشت مارس / یک

شب از نيمه هم گذشته که اس ام اسش می رسد
دعوت به تجمع پارک دانشجوست
که هی این روزها روزشماریش می کنم
انتظار با حس های خوب و بیشتر بد توامان

می نويسم : قربونتون ، شما که نمی آين ، ديگران را هم تحريک نکنيد
جمله ام لحن سرخوشانه ای دارد ، کاش بفهمد ، نه که طعنه باشد به نبودنش ،
خودش بايد بداند که امسال من نمی توانم ( توضیح در شماره های بعد شاید )
باقی گفتگو را کامل بخوانید

ـ اون روزا که ما می رفتیم هربار با سر و صورت خونی برمی گشتیم ، حالا که پیک نیکه
( هی هی ، چه پیک نیک لذت بخشی ،دوسال پیش که باتومی داشت فرود می اومد تو صورتم چه صحنه ی اروتیک بامزه ای بود )

ـ خون رو جایی می دن که ثمری داشته باشه ، این پیک نیکا حتی صدایی نداره دیگرانی رو هم دعوت کنه به همراهی ، یا حتی دلگرمی که کم نیستیم . اگه قراره به دورهمیه یه سری آدمه همفکره که واقعا میریم پیک نیک ..
(توی پیام کوتاه بهتر ازین نمی شد توضیح داد)

ـ خون دادن افتخار نیست ، پیک نیک رفتن برای دفاع از آزادی هم خیلی خوبه ،
منظور من این بود اگر من جایی نروم بدلیل ترس نیست ، هرچند آدم شجاعی هم نیستم ،
کسی را هم تحریک نکردم ، قصدم اطلاع رسانی بود . همین . نقطه .

اون همین نقطه یعنی تمامش کن
تمامش کردم
برگشتم میان کتاب های قاطی پهن زمین
حالا هم برداشته توی وبلاگ مهمش بند تذکری اضافه کرده که
هر کس بايد بنا بر تشخيص و مصالح و وجدان اجتماعی خودش عمل کند و هيچ‌کس برای مبارزه کردن دينی به گردن کسی ندارد و هر کس تنها در مقابل وجدان خودش مسئول است و بس. آزادی "آزاد بودن" در دفاع نکردن از "آزادی" هم هست.
این طور که بیشتر چلنج می کنید حضرت!
باید برای روز چهارشنبه سرگرمی جالبی پیدا کنم