Saturday, June 10, 2006

از بس تو اين چند روز به هرکس با توجه به آشناهاش راجع به امام وکيشن هيجان انگيزم توضيح دادم
گمونم بهتره يه مقدار هم برای خودم بنويسم تا يادم نره اصل داستانو
ـ البته اگه چيزی يادم مونده باشه ـ

سفر امام وکيشن امسال بنده با يک خوداندازون موفق در کافه ی فرهنگسرا آغاز شد
بدون هيچ اطلاعی از مقصد و اطلاعات اندکی از همراهان و خيال طول سفر سه وعده ی غذايی
در طول راه رفت که بی اعتمادی به راننده درونم موج می زد سعی کردم خودم را درحالت افقی نگه دارم
تا از تماشای صحنه ی مهيج تصادف منجر به مرگ بی نصيب بمونم
اما در يک لحظه ی بی احتياطی خانوم آبی آنور سال در ماشين کناری رويت شدند و ابراز احساسات به ايشان و توجه به زيبايی های جاده و ارامش آقای راننده موجب شد ميل به اين دنيای دون را کنار گذاشته و به لحظه عشق بورزم

: ديدن نيمه ی خالی ليوان
گم گشتگی بسيار بود و راه ناهموار بود و بار جان فرسا و
منزل نيمه ويران در تپه ای عمودی واقع شده
به عنوان خوشامدگويی باران بود و بی آفتابی
مقاديری بچه ی فنی استرليزه بودند که غذا را سالم می خواستند
و شاهدخت هايی که دشت لايق آبريزگاهيشان نبود
ـ بذار با شعور و با انصاف باشم ،
همين ادما يه وقت زيادی رو به تدارکات و تهيه ی غذا برای من نمک به حروم گذاشتن
و خانوما هم واقعا اهل سفر و قوی بودن ،
فقط می ترسيدن اسيد بدنشون گلای صحرايی رو نابود کنه لابد ـ

من اما شعف درونم موج می زد و باران را و آفتاب را و قارچ نشسته و سوسيس بدقواره ی نپخته را هم دوست می گرفتم
بعد هم علی رغم غرهای تمام نشدنيم حضرات فنی جيگول جان عزيز
ايوار عزم رفتن کردند که شب سرما جان کاه می شود
غافل ازينکه قسمت جان کاه داستان چهارساعت ترافيک و تبديل شدن جاده به پارکينگی تمام نشدنی بود
شبگير نابود به منزل رسيديم و هرچه نگاه کرديم سفری نديديم

ـــــ

يک ـ انگار بايد جزو نقطه ضعفام باشه اما می ذارم به حساب يکی از ويژگی هام
من آدما رو براساس موزيکی که گوش می دن دوست می دارم
مرسی آقای راننده ، باوجود گزينه های انتخابی کمتون عالی هستيد
معذرت به خاطر غرها و بی اعتمادبازی هام

دو ـ طبيعت بسيار عالی بود فقط کاش قسمت آفتابی ش بيشتر بود

سه ـ من عاشق اين خونواده ی عجيبام

چهار ـ دوستان فنی عزيز ، تلاش برای بقا در شب های سرد امر لذت بخشی است
!!! به خودتون لذت آزمايش رو بچشونيد
کار دنيا هم در مدت زمان استراحت شما لنگ نمی مونه

پنج ـ يه جاده ی صاف يه پسربچه رو تبديل می کنه به يه مرد جوون و
يه خانوم پر از ادعای قدرت رو به يه ضعيف کمک خواه
! ممنون مرد جوان

شش ـ فيلتره پلاريزه نورهايی که از جهت های مختلف می تابند رو می گيره و
يک نور رو بازمی تابونه فقط ، اينطوره که می شه آسمون رو آبی ديد
تمرکز چيز خوبی است ، گاه گاه

هفت ـ کلی پرتره ی زيبا گرفتم

.. هشت ـ فقط اگه شب مونده بوديم

1 comment:

نازلی said...

ممممم ، دلم خواست :(

آخر از دست تو عقده ای میشم ، میدونم .