Thursday, July 27, 2006


گمونم بعد یه هفته بشه بنویسم که کنسرت دستان بود
چون خبر سوخته ست ، می نویسم به منظور مدد به حافظه ی خویش
ـ استفاده ی عموم آزاد است ، اما توصیه نمی شود ـ

دو شب اولو عکاسی کردم و انقدر عکسهامو دوست دارم که دوروز سرشون بودم تا
یه مقداریشو سلکت کنم برای رییس
آخرشم به کمتر از نصف رضایت ندادم
طفلک آقاهه حق داره که رندوم انتخاب کنه ، ولی مگه می شه بهش غر نزد
نمی دونم چرا انتخاب اتفاقیش همیشه بدترین هاست !

این بار موقع عکاسی کر مطلق نبودم راستی
البته به معنی از دست دادن تمرکز نیست
موسیقی در زمینه توم جریان داشت

حضرات زیاد از عکاسی خوششون نمی اومد و حق داشتند
من اگه موزیسین بودم فقط با یه عکاسی کار می کردم ، بقیه رو هم راه نمی دادم
اما انگار کنسرت قبلیه یادشون رفته بود که دوستمون چطور دوربینشو می زد به سر و کله شون

وقتی قضیه رفاقتیه
انتظار رسوندن یا حتی شام خیلی هم نباید زیاد باشه

به یه مشکل جدی برخوردم
غالبا اجرای آخرین بهترینه
ولی اگه تا شب آخر صبر کنم برای مثل آدم نشستن و موسیقی نیوشیدن
ویرجینیم رو نسبت بهش از دست می دم
و خوب این هیجان رو کم می کنه خیلی

پژمان حدادی فوق العادست و من می خوام باهاش ازدواج کنم

با سالار عقیلی یا بی ، مساله این است
تا کی بشود که با خود خانوم پریسا

شب دوم عکاسیم یه خانومه سرم داد زد
و من مقداری غمگین شدم و مقداری خیس شد چشمام
اما الان انقدر گذشته که یادم نباشه

رییس دیروز گفت یه جا گند زدم و از جلوی پرده ی پروجکشن رد شدم
قبول کنید دیدن پرهیب چند لحظه ای من خیلی هم تنوع بدی نیست

آقاهه دیروز خوش اخلاق بودند زیاده از حد
و من انقدر عادت ندارم که نگرانش شدم که مریض باشه

بدجنسیمم کردم ، چسبید خیلی
اون چند لحظه ای که مات مونده بود و نمی دونست چه واکنشی باید انجام بده شاهکار بود
گمونم باید سپاسگذار آقا مسخرهه باشم بابت این چندثانیه و حرکت مهربونی بعدش

به دریایی فرو گشتم که پایانش نمی دانم

این شبه عکس بار تزیینی داره صرفا ، حوصله ی انتخاب ندارم