Monday, August 14, 2006


انقدر گول خوردی که همه ی جوانب احتیاط رو در نظر بگیری
جیبت هم حال زیاد خوشی نداره و این حواستو جمع تر هم می کنه

از عنوان شروع می کنی
"موسیقی سیاهپوستان و لاتین"
خوب دوست داری زیاد
اسم پیانیست رو هم می بینی و مطمئنی که آدمه کارش بسیار خوبه و کار آشغال نمی کنه
با گروه کر شهر تهران هم یه جور کنار خواهی اومد
فکر می کنی حتی اگه رهبرش اون آقا بداخلاقه باشه ، کر موسیقی سیاها خیلی هیجان انگیزه
و فکرت می ره به تصویر سیاهپوستای شاد ردا پوشیده که تکان تکان خوران آواز جمعی می خونن
آهنگساز ایی که قراره کارشون کاور بشه هم آبرومند و آدم حسابی به حساب می آن
تردید نمی کنی ، حتی فرصت نمی دی باباهه برات بلیط بگیره
برای چنین چیز ارزشمندی حاضری زحمت بکشی

داری فکر می کنی آخر هفته ی بدی هم نیست
حتی با وجود سینما بد پنجشنبه
از سیستم تالار وحدت متنفری و رودکی هم که دخمه ی نورانی ای بیش نیست
اما بلوز و جز .. موزیــــــــــــــــــک امریکای لاتین

دم در که آشنایی نیست ، آقای پیانیست که می بینتت و با تعجب می گه داری میای اینجا
می ذاری به حساب خلیش
قبل از شروع برنامه فکر می کنی آدما یه مقدار متفاوتن با مخاطبین چنین چیزی
اما دوز خوشبینیت به قدر کافی بالا هست که خیال کنی لابد آدم جالبا بالکنن و جای تو بده فقط

اول گروه کر می آن بالا
از ترکیب روسری نارنجی و لباس مشکی متنفری ، رهبره همون آقا بداخلاقست
اما با اومدن آقای پیانیست فراموشش می کنی
انگار قرار نیست چراغا خاموش بشن ، همه جا پر نوره
صدای سازها تقریبا نمی آد
یه کنتر باس اون بالا داره جون می کنه اما هیچ صدایی شبیه اون ساز گنده به گوش نمی رسه
گروه کر جیر جیر می کنه

ننننننننننننهههه! ای جز نیست ! بلوز هم .. فولک امریکای لاتین هم
از خواب باید بیدار شی ، خبری از بوئنا ویستا سوشیال کلاب نیست
روی بلیطت نوشته موسیقی کلاسیک ، این آواها به هیچ چیز ربطی ندارن
آرزو می کنی همشون خروسک بگیرن تا فقط صدای سازها رو بشنوی
اما صدابردار ( اگه در کار باشه ) سنگ تموم گذاشته برای گروه کر
باز گول تصویر دست های پیانیست را خورده ای
به چشمت نیامده نوشته که آن قدر بزرگ از گروه کر شهر تهران و رهبرش می گوید
و آن همه ریز اسم نوازنده ها را
صدابردار انگار این چیزها را خیلی بهتر از تو می فهمد

می لمی روی صندلی ناراحتت سعی می کنی بخوابی
اما نورها که نمی گذارند یا جیک جیکی که هیچ به صدای کلفت سیاهان نرفته
پنجاه و پنج دقیقه ی بعد همه چیز تمام می شود
داری غر می زنی که خانومی با صدای لطیف به کسی دیگر از لذت بردن می گوید و تایید

شب گهی پیش روت مانده که نمی دانی چطور پرش کنی

ــ

تمام این روزها خودم را راضی کرده بودم که گهی آن روز گاندی می ارزید
به اطلاع از چنین چیزی
همیشه گول می خورم

1 comment:

reza jalali said...

ajab baba....in mardom chera nemifahman nabayad vaghte monvarolfekrharo gereft....khosh bashi dostam....sakht nagir donya hamin 100 sale avalesh sakhte.