Saturday, October 21, 2006

Power to the people


سرخوشی شب نیاورانمان باعث شد با کمال میل پیشنهاد همراهی راهپیمایی روز قدس را بپذیریم
و درواقع ته وجودمان هم می دانستیم بهتر است در این تجمع مردمی حضور به هم رسانیم
و به دنبال همراه اهل می گشتیم ، که برادر همیشه در صحنه ظاهر شدند
و اعتراف می کنیم که ما بسیاری از پیشنهادهایی که با حمل و نقل از درب منزل همراهند را با میلی بسا بیشتر از کمال می پذیریم

و درست است که هر روز ما ، جز دوشنبه های سحرخیزی ، جمعه ی اهل کار است
اما آلودگی به خواب صبح جمعه ، ظهرش رخ نمایاند که دیدیم همانا شلوار را روی شلوارک
به پا کشیده ایم .. یکی از عوامل گرمای مرگبار این بوده لابد

الغرض .. جمعه در راهپیمایی روز قدس شرکت نمودیم
و از آن همه مرگ بر دلمان گرفت و فریادها در گلومان جمع شد که چون نمی خواستیم بر سر امریکا بزنیمشان
به تشنگی جان گیر و سکوت تبدیل شد

و از تعداد بیشمار حضرات عکاس بیشتر دلمان گرفت و
البته جای پولارویدی های پارک ملت و میدان آزادی بسیار خالی بود
که تعداد معدودی از مردم عزیز که دوربین خود را فراموش کرده بودند انقدر پاپیچ ما نشوند

و از آن همه پیاده روی ـ آن هم خلاف جهت جماعت ـ عضلات پایمان گرفت
تازه راه برگشت میدان فردوسی به انقلاب خود را پشت موتور یکی از برادران انداختیم
که وسط آن هیر و ویر می خواستند بدانند ما تاهل اختیار کرده ایم یا نه
که صد البته همسر گرامی توی میدان در انتظار بود

میان این همه گرفتگی ، تنها گشادگی در ساعات اولیه در خاطر و دیده مان پیدا شد
که پسر خوشگله ی دانشگاه را دمی دوربین به دست سر چهارراه خودمان مشاهده کردیم
که با ناپدید شدنش ، باز انقباض بر ما مستولی شد

از عوامل غم فزا این که تی شرت زرد حزب الله نصیبمان نشد
و حتی همان سفیدش هم که برادر همیشه در .. ، ابتیاع نموده بودند
و عکس های آن سر دنیا یادمان می آورند که فصل کارناوال است در آن کشوری که پرچمش زرد و سبز است
درست مثل پرچم همین حزب دوست داشتنیمان با رهبر لب قلوه ای فربهش
و داستان های لاتینی دور و ورمان هی نیش می زنند که آن کجا و این

و عکس هایمان را هم زیاد دوست نداریم

و فکر می کنیم واجب کفایی اگر باشد ما می توانیم بنشینیم خانه به امور والامان بپردازیم
تحمل رقیب نداریم آخر ، آن هم با این سرعت بالای رشد

راستی ما مدت هاست که پذیرفته ایم حضور چشمگیر مردمی حقیقت دارد
و تمام قصه های آدم های اجاره ای و از این قبیل مهملات ساخته ی ذهن کسانی است
که نمی خواهند بیشتر از دایره ی دوستان و آشنایانشان را باور کنند

_______

پی نوشت
خدمت حضرت هرمس خان مارانا
ـ اگر که خواستند ناسزا بارمان کنند که تقلید خامی کرده ایم از نثر پخته ی ایشان ـ
عارضم که ما از کودکی برای خودمان آفرودیتی بوده ایم که در نهان زئوسی هم می کرده ایم


* فردوسی زمان ، جناب حاج بخشی

7 comments:

فرشاد said...

این حاج آقا بخشی آدم جالبیه.کاش میشد بیشتر بشناسیش. اگر زمانه اجازه می داد از شعبان بی مخ معروف تر میشد. با همه تیپ و قیافه و رگبار پشت وانتش مثل بچه ها میمونه. شیمیایی هم هست.

reza jalali said...

khosham miyad.midoni akhe in gong neveshtane bacheganat dare bazi khanomha ro ke alaghe be fozoli hamishe dar khoneshone hata ba tahsilate bala ham moshkeleshan hal nashode...va ta az ghazaya sar dar nayavaran mimiran az fozoli.khob haleshono migiri khosh bash........ama enghadr ziyade ravi nakon dar motor savari.

shoma begir ye gonge bikhab said...

فلسطین پاره سنگ برداشته ترین جای اسلام است البته با عرش پوزش از آقای ژان ژنه
شب خوش وخوش شانسی

Anonymous said...

شبیه مارانا نشده اصلن ها !

Anonymous said...

ممنون عزیزم بابت تبریکت

:*:*

Anonymous said...

به زئوس که خودمان هم یک شک‌هایی برمان داشته بود من باب این که قبلن شما را جایی دیده‌ایم ها! ناسزا که سهل است، ما آن قدر کیف می‌کنیم وقتی یک آدم فانی را می‌بینیم که این‌جوری حرف می‌زند. حالا بماند که ما هم مثل خانم نازلی‌ی فکر می‌کنیم هم‌چین هم ماراناییک نشده است دخترم! ـ

shafagh said...

bar khalafe baaziya man be in noe negareshe monghatee to daram adat mikonam
avalesh baram sakht bood ama hala harche bishtar mikhoonam mitoonam dar edame neveshte haye monghateet khodam ham fekr konam........ age ham khasti hal kasio begiri ba in kar ke eyval.......