Sunday, December 10, 2006

Great Ambitions




حالا کمتر بهش فکر می کنم
بعد از اونروز که انقدر ولیعصر رو رفتیم بالا تا رسیدیم به هایدای نزدیک نیایش
که نشستیم نصفه ساندویچ هامون را روی نیمکت های جلوی پارک خوردیم
و انقدر تاثربرانگیز بود این صحنه لابد که آدم ها سعی می کردند نبینندمون
چه برسه به اظهار عقاید و لطف های همیشگی
دماغ های سرخ و موهای فرفری و اون همه ولع

امروز هم سعی کردم بهش فکر نکنم
رفتیم از مغازه ی دم پارک سرخه - خشایار بستنی خریدیم
حالا شد دوسال کمتر که نرفته بودم توش -
از اون صبح نزدیک عیدی که پرسیدم آژانس کجاست و صاب مغازهه گفت
خودم درخدمتتونم خانوم دکتر و من تشکر کردم لابد و لعنت به من که باز پام رو .. ـ

دروغ می گم که سعی کردم بهش فکر نکنم
باز که از در اومدم بیرون چشمام گشت که ببینم هیچ کس رو خدا نفرستاده برای من
بعد هم که از دم اون کافی شاپه ، که من دلم می خواست آخرین روز تین ایجریم برم توش
چون اسمش تینه و همیشه انگار برقاش رفته بسکه تاریکه ، گذشتیم
در جواب دختره گفتم نه ، دلم نمی خواست اونجور لاوبردی بشینم اون تو
بهش هم یادآوری نکردم آرزوی بزرگ من همون لیوان قهوه یه بار مصرفست و لبخند گندهه
که اون روز بلند گفتمش و بقیه هم خواست دلشون
بعد تو سربالایی ولیعصر هی فکر کردیم چه جور آدمی ممکنه اینکارو بکنه برامون
پسر دبیرستانی مهتاب ندیده ؟ پسر حزب اللهی آفتاب ندیده ؟ دختره هم گفت که مرد بزرگ که من دلم نخواست

همیشه وقتی می افتم به خیال فریب کسی برای رسیدن به چیزی
خونواده ی مهربون پا پیش می ذارن
مثلا خواهره گفت که حاضره یه روز مدرسه نره
.. یا اگه به داییه بگم که شرکتش همون بغله شاید بزنه به سرش و یکی از کارمنداشو
- حیف که جوونای جالب روزای بچگیم دیگه اونجا کار نمی کنن -
اما می دونم بعدش که بفهمم خانوم هاویشام و استلا نبودن که حمایتم می کردن
غصه م می شه

آذر جونم باز نگو بهم که من میو میوم بلنده .. فصل جفت گیری تموم شده ، خودم می دونم
من فقط یه موسسه می خوام که آدم درخواستی رو برای ساعات درخواستی کرایه بده
حق الزحمه شم می دم ، اصلا اینجور راحت ترم ، منتم روم نیست
من مصرف کننده ی بزرگ حاضر - آماده هام
اما یادم هم هست که روباهه به شازده کوچولو گفت چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست
حالا هم که دوست نمی خوام ، یه لبخند گنده می خوام ، یه قهوه ی لیوان یه بارمصرفی
ماشینی که ولو شم رو صندلیش و یه موزیک نرم بشنوم ، نه محبتی ، نه حرفی ، نه حتی نگاهی ، تا خونه
حق الزحمه شم می دم

___

پ.ن یک - عکس تزئینی است ، نترسید ، انقدرها هم زیاده خواه نیستم

پ.ن دو ـ آقای دیکنز عزیز ، امیدوارم مراتب عذرخواهی من را بپذیرید
همان حکایت همیشگی شب های دیر است
گمان نکنم شما راضی باشید به نیمه شب درکوفتن و والدین گرامی را بیدارکردن و کتاب مرجع خواستن
و باور کنید در این سرزمین مدرن که گشتیم نام مبارک شما را کنار همین تایتل کذایی یافتیم
و بپرسید از این انسان های دانای بی خانمان
،که قصد کرده اند وجهه ی ما را خراب کنند در محضر شما ،
چه می کردند آن وقت که ما در به در به دنبال شما و خانوم هاویشامتان می گشتیم
و به عنوان واسطه خدمتشان عرض کنید که ما یک موی آقای ریچارد گر و استینگمان را
با این نصفه جوان زشت ـ که بارورکننده ی فانتزیا که نیست هیچ ، پلمپش می کند تا ابد ـ تعویض نمی کنیم

لطفا سلام من را به خاله جان ویرجینیا برسانید بلکه قدم رنجه فرمودند به خواب من
که سوال های زیاد دارم که خصوصی پرسیدنش بهتر

5 comments:

AliReza A. said...

In our village, We call it "Great Expectations"...

Charles Dickens said...

Thank you AliReza. Well, yes; The book is "Great Expectations", but according to what this lady is searching for, it's better to call it "Great Ambitions"!

AliReza A. said...

In film ro bebin: "The Man from Elysian Fields". Khode khode jenseh! Jude Law nadareh albatteh, amma Andy Garcia ham bad nist in ruz-ha! Shayad betune be Fantasy-hat, eyniyate physical bebakhshe!

Jude Law said...

At your service Lady Photographer! (With special rates for Christmas)...

غزال said...

آقای مرهبون که فراوونه دخمل جان :دی