Wednesday, January 24, 2007

As a falling leaf may rest ....a moment on the air


دارم فکر می کنم اسم این پست چه باشد .. عکسش
اسم حالم را نمی دانم .. شبیه آفتاب همین روزهاست
نرم و یواش ، که نمی دانی فرداش را که سفید می شود یا خیس یا زردتر
همان خط همیشگیش را می رود زندگیم .. همین جور بی اتفاق بی هدف
همین جور ِ چشم های من که نزدیکی را می بینند فقط .. باقی را خیال می کنند

نوشتنم نمی آید .. عکس گرفتنم هم
می خوانم ، می شنوم ، می بینم .. بی هیچ شیاری

بی وزنی دقیقه هام ،هم خانواده ی رخوت نیست

دنیا روی پوستم جریان دارد
.. مثل آفتاب این روزها
نمی دانم فردام را که خاکستری می شود یا سفید یا زردتر
سبکی آفتابش اما عجیب می چسبد

2 comments:

آذين said...

I'm thinking how would be..being a leaf... in the wind..

maryam.s said...

حس بدیه...باید ویتامین بخوری...منم باید ولی نمیتوانم حتی وایتامین بخورم
نوشتنم هم نمیاید .. عکسم میاید1000تا، اما چاپم نمیگیرد
اسکنم فلج است
بیزارم از هر چی دیجیتال توی جهان

دلیل ثبات زندگیها ثبت آنها که نیست
آیینه دق است و حسرت گذشته بی غل و غش!!!اصلا" به من چه