Saturday, March 24, 2007

! بگذار سرخ خواهر همزاد زخم ها و لبان باد


برادرک می گوید هیجان انگیزترین بخش سفر ، چمدان بستنش است
و سر همین چیزهاست که تفاوت ها رخ می نمایند دیگر
دختری هم هست که همیشه این وقت ها یادش می کنم
که صبح زودی با دامن و کفش های پاشنه بلند و چمدانی متناسب توی فرودگاه پیداش شد
و هرروز آن سفر دانشجویی را با یک ست کامل لباس و کفش گذراند
و من که آنوقت ها سال اول بودم فکر کردم تا سن او ، که سه سالی بیشتر بود ، بشوم شاید شباهتی پیدا کنم .. که آرزوش ماند به دلم

کلی بار اضافه دنبال خودم می کشم و آخرش باید بیافتم به خرید میان مسافرت

و اما مصیبت جدی در این زندگی رنگارنگ ما کفش است
، در واقع تلاش برای همخوانی کفش ها و لباس ها ،
.. کوچک هم که نیستند که چندتا

این شد که آمدیم بگوییم اگر در آن شهر رویایی چندروزی مادینه ای با رنگ غالب سرخ دیدید
خیال برتان ندارد که عقبه ی پیرزن شیدای خیابان ولیعصر
یا پرچمدار قرمزها .. یا طرفدار سینه چاک لنگی ها
بگیریدش تلاش سختی برای ایجاد هارمونی رنگ یا همچین چیزی
و از انجا که آخرین بار با بهت دیدیم که مغازه ها مملو از تولیدات این رنگی بودند
لازم می دانیم تذکر دهیم ما هیچ پیرو مد نیستیم و تک تک پوشیدنی هایمان تاریخ دارند و قدمت

..

بروم که باید تا صبح با این عملیات مشقت بار و هی چک کردن های وسواس گونه ی سرجابودگی ابزارهام
سرو کله و دست و پا بزنم

5 comments:

elham said...

منم امروز دارم زار و زندگیمو جمع می کنم که فردا برم ایران گردی... و آخ گفتی درباره ی این کفش ها و لباس ها که هیچ وقت یاد نگرفتم باهاشون سر و کله بزنم!

shafagh said...

on khanoome sorkh poosh too meydoone ferdosi bood age eshtebah nakonam!
ghermez ro doost daram.....

آذین said...

من هم امسال با شال سرخم صفا کردم یرما خانوم جان..
خوش بگذرد سفر با هر رنگی که دوست داری، ست شده یا نشده.
و مرسی، مرسی، مرسی برای تبرک..

آذین said...

و مرسی بابت این نقاشی فوق العاده پایینی
blossom را می گوییم.

نازلی said...

یه نفر با خونواده پایین تو لابی هتل پارسه با روسری قرمز نشسته! من و یلداهه و مه یائه هم از بالا نگاش می کنیم!