Friday, April 06, 2007

که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

آمدم توی دفترچه ی کوچک ، زیر هرروز ، یک کلمه بنویسم که یادم بماند
دیدم همین حالاش هم چیزی نیست در یادم
.. پس تا دیرتر نشده

تعطیلات خود را چگونه گذراندیممان در شیراز قرار بود اتفاق بیافتد که انگار که هواپیما را اشتباه
جایی که دیدیم به شهری شمالی شبیه تر بود ، بس که بی وقفه باران
تقصیر از همان کم ترین نمره ی تمام تاریخ مدرسه مان است اصلا
وگرنه که از همین بوی بهار نارنج وعده داده شده باید می فهمیدیم که گرم و خشک کجا بود
، که البته به بوی نان شبیه تر بود آنچه در همه جای شهر خود را جا می داد توی بینی ما ،
علی رغم تمام غرها این همان شهریست که پس از این خراب شده من حاضر به سکونت در آن هستم
و دلیل هم همانا مکان های معدوی زیبا و خوشمزه و مردم جالب است
منظور از مردم همانا کاسب و آخوند و شوفرچی و امثالهم است البت ،
، نه داف و زاخار و ازین قبیل موجودات که در سراسر این عالم فانی عمکردی شبیه به هم دارند

بعد هم که اسم مردم شریف اصفهان بد درفته
هرجا چهارتا درخت داشته اند دورش را بسته اند و بلیط می فروشند
و یک جور هم تبلیغ می کنند که ملزم بدانی خودت را از بین کرور کرور تن ، بکشانی و بازدید کنی از دیدنی های شهر
این شهوت عکاسی با موبایل و سایر اشیاء کوچک هم که افتاده به جان مردم
،و به جای حضور در لحظه هیچ نمی کنند جز ثبت تصویر،
آتش فشان های چندش و غضبمان را شعله ور می کند ، بدجور

بعد هم که دختر شیرازی هایشان ممکن است ببینندت و به روی خودشان نیاورند اصلا و بعد هم با افتخار اعلام کنند
، در حالیکه شمای ساده دل نفرین می کردید اتفاق نیافتاده را که دیدار را واگذارش کرده بودید،
خانواده ی مان فرمودند بگوییمتان شما که دیدید جا و مکان داریم و پلاس منزل شما نمی شویم ، مردمی نبود دادن یک سلام لااقل ؟
البته توی همین شهر هستند جوانانی که یک خانواده را از یک ور شهر جابه جا کنند به ور دیگر و پول نستانند که تفریحمان این است
این البته مصداق همان خوشگذرانی است که صفت مردمان این شهر است که یعنی کار کردنشان را هم تفریح محسوب می کنند

معماری زند و قاجار را که هیچ دوست نداریم
فقط یک مدرسه ی چهارایوانی زیبا و خلوت بود که بر سبیل اتفاق دیده شد و چسبید
تخت جمشید را هم میان سیل دیدیم
و جوی و نهر بود که خیسیش را به جان خریده ، مردمان طی طریق می کردند در میانشان
از برای تماشای شکوه و افتخار و سایر چیزهای قامت راست کن
محی الدین بی نوایمان هم که بی بارانی و دلمان هی به لرزه ، وگرنه همه چیز مهیا بود برای تولید عکس های به یادماندنی
ما هم ته ستونی پیدا کرده ، مبسوط لیسیدیمش تا تاریخ درمان نشت کند بلکه عبرت گیریم
افتخار حضور به هم رسانیدن در پاسارگاد را هم به دلیل افراط پروردگار در نزول برکات آسمانی ، از دست دادیم

شب آخر تا مغز استخوان خیس و بی هدفمان را هم سنت فران نازنین نجات داد
، که با جان بازی ما دیدار حاصل آمد که بیم مرگ می رفت از تگرگ های فندقی که بر سرمان فرو آمد تا خود را برسانیم به ایشان ،
و نفهمیدیم چه مرضی است که یک سال در یک شهر بی خبر سر می کنیم
. و چند ساعت اتفاقی در شهر دیگر را نمی شود که ندیده گذشت
و از کراماتشان این بس که صبح فرداش که روز اول ایشان بود و روز آخر ما
چنان آفتابی شد اندر شهر که گویا ایجاد نشده بود هیچ گونه نهر
و این یعنی به تصورات واهی خودتان اعتماد نکنید و هواشناسی را هم چک کنید پیش از رهسپاری،که لااقل لباس مناسب همراه داشته باشید

4 comments:

Anonymous said...

salam
hamishe tahsinet kardam.
va.....

آذین said...

خاطر تماشا داشتی فکر کنم
اگر فصل خلوت تری می رفتی سفر.
من هنوز شیراز رو ندیدم.
و دوست دارم ببینم. اردیبهشتش رو.
...
ممنون یرمای نازنین، از آرزوهای خوبت.

Osmosis Jones said...

قبل از هرچيز به شما هشدار مي‌دهم كه اين يك كامنت خيلي كاملاً جدي است چون قضيه ديگه ناموسي شده و اين مسئله رو هم كه خودم توي ليمبو بهش پرداخته بودم و برام جالبه كه تا من گفتم ش شما رفتين فرحزاد ... ببخشيد همون شيراز و از اينكه چنين نفوذ كلامي دارم به خويشتن مي‌بالم و تصميم گرفته‌ام بتدريج با پست‌هاي خويشتن، شما را به زير سلطه در آورم چون حتي در پست قبل هم با توجه به اشارات قبلي خويشتن در باب علاقه به كباب و اينها شما زودي ورداشتين گوجه سيخ كردين و به هر حال ما خوشحاليم و خيال نكنيد كدورتي هست. برعكس.ء

maryam.s said...

فروردین را همیشه در خانه بمان
و از شهر بی ترافیک لذت ببر
اردیبهشت برو شیراز
از آدمهای ترسو و بی نام و نشان هم پرهیز کن ...مثل آوار میمونن رو سر آدم