Friday, June 29, 2007

Woman is the sun, an extraordinary creature, one that makes the imagination gallop

خوشحالمه که پا به پای ناز کردن هام
، ابراز ارادت و نازکشی شد
و اینکه زودتر از حد لوث شدن، پایان یافت
،هروقت رفتنتان به جایی می شود عادت
کمی غیبت کنید، به خوبی ِ حضورتان پی خواهند برد
و اشتیاق کم رنگ شده ی خودتان هم ترمیم می شود
غرض اینکه باز برپا شد برنامه ی چهارشنبه ها
و تازه فهمیدم چه دلم تنگ
و چه خوش
و چه دوست داشتنی بعضی آدم ها
خلوت هم شده و خبری هم از داف ها نی
،گیرم کم لطفی آنها و منتش هم روی من،که شد آنچه خواستت بود،

سلیقه ی انتخاب کنندگانمان دارد میل می کند به شوخی
و تازه دارم می پذیرم که سنس آو هیومر در من موجود نیست
غیر از آن، وقت هایی که می خندم همان وقتی است که دیگران در سکوتند یا خمیازه و در خنده های جمعی من حضوری ندارم

هفته ی پیش، کمی چاپلین بود که خوب، بایدش دید
و دیروز،امروز، فردا که سوفیا داشت و مارچلو هم
پروردگار را چه شده که دیگر دست به اینجور خلق های خدایانه نمی زند؟
انقدر به کمال زن است این زن ! که گاهی پهلو به هجو می زند اغراق های جسمانیش

این چهارشنبه، کامرانزیلا ریترنز
کمی کمدی انگلیسی، که حالا ساعت ها موعظه ی غول فامیل در باب عالی بودن کمدی های بریتانیای کبیر
من که هیچ لطفی نمی بینم در این اتوکشیده های مبادی آداب که باید کل تاریخ فلسفه را از بر باشی تا بلکه لبخنده ای در گوشه ی لبت نقش ببندد
بعد دوازده انگری مِن
نود و پنج دقیقه ی سیاه و سفید را انگار کن با دوازده مرد در یک اتاق
اسباب صحنه در حداقل
مقادیر بسیار زیادی حرف
! و فکر کن که خسته ات نکند
کار ِ شاهانه که می گویند می شود این

1 comment:

Sir Hermes Marana said...

انقدر به کمال زن است این زن ! که گاهی پهلو به هجو می زند اغراق های جسمانیش

یعنی این جمله تان ما را هی دارد می برد و می آورد با خودش ها. آن قدر که به کمال توصیف کرده اید