Tuesday, April 04, 2006

به تصميم های حياط دانشگاهی که نبايد اعتماد کرد
توی چند دقيقه تصميم گرفتم برويم ترکيه
یکی از بچه ها را همراه کردم
بعد سيزده روز هی فحش دادم به خودم
مرز زمينی بار دراماتيک بالايی دارد
می روی پشت يک خط و عوض می شوند چيزها
راه زمينی اما نشيمنگاه را نابود می کند
آدم ها هم زیاد دوست داشتنی نبودند
مثل سفرهای پیش نه که ساعت ها راه خسته نمی کردمان
جاده هی رنگ عوض می کرد
سفید و سبز و قهوه ای
هدف انگار رسیدن بود اما همیشه
حتی توی خیابان های رنگ رنگ استانبول
هنوز تصویر یک باسن بزرگ که باید دنبالش بدوم هیییی ،آزارم می دهد
با دست هاش مصمم فروبرده در جیب
هیچ وقت هم نفهمیدم با آن قد کوتاه و تپلی و پاهای پرانتزی
چطور اینقدر سریعتر از من راه می رود
آخر هم بی خیال همراهی جمعی شدیم
مقصدمان هم که یکی نبود
توی آن خیابان که آخر شب ها فقط بارها بازند و کتاب / سی دی فروشی ها
مقصد انها اولی بود و ما دومی که هی که چرخ می خوردیم میان موسیقی های دوست داشتنیمان و کتاب های رنگارنگ و اخر ما مستترانه تلو تلو می خوردیم در راه بازگشت

سانتاصوفیا مستم کرد
آوه ماریا هم که می گوشیدم و موزائیک ها هم که طلایی طلایی بودند
مسجد سلطان احمد ، مقیاس عظیم خردت می کند
ـ سادگی مسجدهای اصفهان جور دیگر می شکندت ، رنگ خاک و فیروزه ـ

رفتیم آنتالیا
رین بو گدرینگ نرفتیم
ترنس پارتی نرفتیم
روز دریا نرفتیم
شاپینگ هم نرفتیم حتی
هی خیابان ها را بیهوده گز کردیم و صداهای ناهنجار درآوردیم
هی گم شدیم و نه راه لذت بخش بود و نه رسیدنی در کار
دوست لاک پشت داشتن نتیجه اش می شود این
یا فامیل عصبی داشتن
یا دوست های نامردی که بی خبر به هدف رین بو گدرینگ آمده بودند و تلفن هاشان را جواب نمی دادند
شب دریا بود و صدای موج
پسر دور آتش پرسید چه خورده ای ؟؟ فکر کرده بود مست ترم من
پاکت آب هلوم را دادم دستش

خورشید گرفتگی هم دیدم
قونیه را هم
بی دف رفتیم به گور حضرت زیارت
مگر نگفته بود در بزم خدا غمگین نشاید ؟
آدم ها کردندش امامزاده ، انگار نه انگار پادشاه سرمستیست که خوابیده انجا

ـــــ

جدای غرهای راه و پشت ناسور و تاسفات عمیق به خاطر رین بو گدرینگ
و بدرفتاری آدم ها
چیزهای خوبی هم داشت سفر
مثل لی لی شبانه ی استانبول و شب های دریای آنتالیا
یا آن جزیره ی زیبا
یا کافه ی کنار دریای آبی آبی
یا رستوران شب دیر با خواهره
و قهقه هامون
گدرینگ که نرفتم که عکس های هیجان انگیز بگیرم
شده ام عکاس معماری
شاید هم علمی
پرتره ی مرغ های دریایی و عکس عروس دریایی و البته کسوف

3 comments:

kati said...

اونجا يك فضاي خاصي داره . مخصوصا گشت زدن توي خيابونا و شبش خيلي دلچسبه . به جز اتوبوسش كه داغون ميكنه آدمو !!
راستي مرسي :)

ali said...

یک پاراگراف با حفظ حقوق نویسنده خیلی با شعورانه از نوشتتون دزدیدم.
امضا
دزد

نازلی said...

پس آدرس ای میلت کو؟