Friday, April 07, 2006



وقتی تمام کارهات مانده و چشمه ی ذوقت خشکيده
يا چگونه ياد گرفتم پروژه هام را ناتمام بگذارم و به غر زدن عشق بورزم

از سلف پرتره گرفتن متنفرم من
از پرتره اصلا
از مشق انجام دادن بیشتر از همه چیز

یک جایی خوانده بودم
که توی یکی از کتیبه های مصر باستان
غرنامه ای است که تمام نوشتنی ها را نوشته اند ، ما چه کنیم
حالا این همه هزار بعد من چه بکنم که تمام کردنی ها را کرده اند
مثلا این خانوم نازنین چرا هشتاد سال پیش باید این همه گه زیادی بخوره
که وضع من این باشه الان؟؟

یه کسی به اسم نازلی برام کامنت گذاشته
یاد سیبیل طلا افتادم
ـ جماعت فرنگ نشین ، بخوانید و لذت ببرید اما اسراف نکنید ـ
فکر کردم کلی از حال بدیم هم به خاطر اینه که وبلاگای دوست داشتنیم رو یا نباید کردن خوندنشون رو یا به مرگ خودخواسته
بعد با ناامیدی دلتنگستان رو چک کردم و دیدم هییییی پست جدید
تنها مردی که وبلاگشو مستمرا و مستمرا و مستمرا می خونم

توی ویکی پدیا سرچ لزبین ممنوعه اما گی نه
مصداق سانسور زنانه؟
یا اصل بر برائت حضرات ، گی رو خوشحال معنا می کنه ؟

ژولیت بینوش اومده ایران
..که تو فیلم آقامون کیارستمی

یک شنبه تعطیل شه ، تعطیل شه ، تعطیل شه
یا شهریار ما رو فراموش کنه

خسته ام
کلی تصویر دیدم
کلی چیز خوندم
سترون شدم اما
بی بار و بر
یرما

4 comments:

mir shadlou said...

يرماي گرامي... تا جايي كه من مي‌بينم در اين روزنوشت‌ها كه خلاقيتت جوشان است

خرزوخان said...

من از فونت های ریز که چشم آدم رو کور می کنه و به زحمت خونده می شه متنفرم متنفرم متنفرم

نازلی said...

یادم رفت آدرس وبلاگم رو بذارم آخه :)

Khodaparasti said...

الف-اگه این پرتره خودته ( اخه من اونقدر عکس ندیدم که بشناسم کار کی هست) که کار خوبیه دستت درد نکنه
ب- مطمئن باش که همه حرفا رو نزدن و همه کارا رو نکردن...ببین اونا کجا کارشونو تموم کردن تو از همونجا شروع کن...یا حتی همه رو به ت... حساب کن و خودت هر کاری خواستی بکن ...آخرش یه چیزی می شه...نشدم چیزی از دست ندادی...عمر آدم که داره میگذره...بذار در حال تلاش برای انجام یه کاری بگذره... لا اقل بیهوده بیهوده نگذشته
ج- فکر دیگران نباش...واسه خودت کار کن و واسه خودت بنویس