Wednesday, July 19, 2006




تفنگ را پس بزن پسر
توپی بخواه
پرتابش کن و با تمام بچه های دنیا دنبالش بدو

تفنگ را پس بزن پسر
قابلمه ی کوچکی بخواه تا توش برای همه ی بچه های دنیا غذا بپزی

تفنگ را پس بزن پسر
ماشین کوچکی بخواه که توش برای چهار رنگ دیگر هم جا باشد
که باش پنج دایره ی رنگی را دور بزنی

تفنگ را پس بزن پسر
دوچرخه ای بخواه که دور تا دور زمین را با آن بپیمایی

تفنگ را پس بزن پسر
کاغذی بخواه و چند مداد رنگی تا برای همه ی بچه های دنیا نقاشی کنی
نقاشی خانه ای که خورشید دارد و سبزه و دختران و پسرانی که دست در دست می رقصند
و دود آبی رنگی که از دودکش می آید بوی شیرینی را تا آن ور دنیا می برد

تفنگ را پس بزن پسر
عروسکی بخواه
پدرش باش
برای فرزندت خانه بخواه ، مدرسه بخواه ، شب های بی صدا و روزهای پر قهقه ی خنده
و دست هایی سالم تا با آنها بادبادک هوا کند


A young boy who was injured in yesterday Israeli air strike got a plastic rifle from his elder brother as he lies on a bed in Jaball Amel hospital in Southern Lebanon's town of Tyre July 17, 2006.REUTERS/Nikola Solic (LEBANON)

17 Jul 2006 REUTERS/Nikola Solic



6 comments:

راننده ترن said...

پسر بازیچه می خواهد، عروسک یا مسلسل، اما فرق این جاست که برای عروسک پدری نخواهد کرد، چون پدری به خود ندیده، خانه ای نخواهد ساخت، چون خانه مفهوم هم ندارد حتی، مادری هم به زنی نخواهد گرفت، چون مادرش را به یاد نمی آورد. دودکش های با دود آبی و بوی شیرینی برای این پسر نیست، لقمه گشادی است برای دهان او، همین که زنده بگذارندش کافیست.
.
می دانی، پسر بازیچه می خواهد، عروسک یا مسلسل، اما فرق این جاست که می داند با مسلسل چکار باید کرد و با عروسک نه.
.
ایده آلیست بودن همیشه ی همیشه زیباست و دوست داشتنی، برای من که هست، از واقعیت لعنتی هزار هزار بار بهتر است.

vina said...

دوست داشتم این نوشته ات را، زیاد.

maeysam said...

ها پسرمان بزرگ شده. پس بذار مثل بزرگا بازی کنه

Anonymous said...

ديگه همين يكي مونده بود كه تو دختر بد عنق شعارهاي ضد جنگ سر بدي

صبا said...

دوست دشاتم اين پستت را همچون پست پيشين كه نشد يا فراموش كردم كه بيايم و بگويم و حرفهايت را آنجا كه نوشته بودي.
اما ايده اليست زيبا و دوست داشتني است ولي نه براي هميشه بايد كمي واقعيت ها را هم ديد

Khodaparasti said...

نوشته ات قشنگ بود.اما هر قدر هم جنگ قشنگ نباشد این واقعیتی است که در کل قرن گذشته تنها اول ژانویه - گمانم 98 -بود که هیچ جای دنیا جنگ نبود و از آن غریب تر اینکه از کل پنج هزار سال تاریخ مدون انسان؛ سه هزار و پانصد سالش به جنگ گذشته و بسیاری از انسان شناسان جنگ را جزو ده غریزه اصلی بشر قرار داده اند.بدتر از همه اینکه هر قدر هم که ضد جنگ باشی همیشه کسی هست که به تو حمله کند.ترجیح می دهم به جای ایده آل های قشنگ ؛ واقعیت های زشت را ببینم و براساس آنها برنامه ریزی کنم.حالا سبک اسراییل یا لبنان - یا همه انهایی که نمی جنگند اما جنگ می سازند- این دیگر مسیله دیگری است.راستی ؛ هیچ فکرش را کرده ای که جنگ عراق ؛امریکا را از رکود اقتصادی در آورد؟امروزه جنگ یکی از صنایع مهم دنیاست.واقعیت ها زشتند دوست من. اما اگر من حاکم کشوری بودم و باید میان بدبختی مردم خودم و بیچارگی مردم کشوری دیگر انتخاب کنم ؛ مطمئنا اولی را انتخاب نمی کردم.