Monday, October 30, 2006

My shadow's the only one that walks beside me


فکر کرده اید فقط وبلاگخوان هایی که چیزی نمی نویسندند
که با لباس کامل می ایستند و برهنگی آدم ها را دید می زنند ؟
نه جانم ، من هم می توانم با همان عذر معروف بروم سر اولین جلسه ی تربیت بدنی
و بنشینم روی صندلی و به آدم ها امتیاز بدهم
حالا گیریم جز یک مایو قرمز دهه هشتادی هیچ چیز قابل توجهی ندیدم
به خاطر همین از همان اول تمام میلم به دید زدن دود شد
اما خانوم مربی یا استاد یا هرچی بهانه ای اورد از جنس بهانه های ناظم سال پیش دانشگاهی
برای چک کردن ابروها و من فکر کردم چرا که نه
حالا من می شینم روی صندلی ، تو مرا دید بزن ، نوش جان

جاذبه که کشف شد یادشان رفت به عنوان استثنا موهای من را ذکر کنند
با اولین بخار سونا ببعی در خدمت شماست
اما آیا این درست است که مردم توی خیابان به آدم یادآوریش کنند ؟
آن هم وقتی خودشان کچلند یا کج و معوج ؟

ناهار نخورده ام .. فکر کرده اید دور کمری را که از سال شروع جنگ رسانده ام به سال انقلاب
با این جانک فودها می کنم سال تولدم ؟

رفتم پارک ملت .. از سال اول دانشگاه که برای گرفتن هر عکس یک جای شهر را انتخاب می کردم
و می شد که خیابان ولیعصر را بروم بالا و بچرخم توی چمن ها
و بعد با پانزده سالگیم توی کافی شاپ های جلوی پارک کیک گنده ببلعم ، دلم این طور پارک نخواسته بود
انقدر اکسیژن کم دارد تنم .. راه رفتم و بو کشیدم
فکر کردم چرا هیچ وقت قدم زدن توی پارک یا حتی نیمکتی ، گوشه ای.. کار خوشایندی نبوده ؟
بعد یادم افتاد شاید هم خودم گریزان بوده ام همیشه .. می دانید که .. کارهای مسخره ی نوجوانانه .. ما هم که پیر به دنیا آمده ایم
یادم آمد آخرین بار هی خمیازه کشیده بود تنم و دیگر نخواستم تجربه کنمش حتی
حالا می گردم توی چمن ها و رد هر راهی را می گیرم و باز
بعد برای گول زدن خودم یا نگاه های پرسش گر دوربینم را در می اورم و از برگ و گربه و درخت
چه کسی گفته عکس خوشگل گرفتن کار خوبی نیست ؟

یک جاهای پارک انگار سرقفلی زوج ها را دارد .. با آن نگاه ها و سکوت ها مواخذه می شوی چرا تنهایی ؟
لابد زیاده از حد ناجورم آقا یا زیاده از حد نچسب خانوم

چرا همیشه آدم های دوتایی توی جاهای خلوت اینجور غمگینند ؟
آفتاب سرد و همه چیز انقدر قشنگ .. من تنهای افسرده هم گاهی هوس می کنم دست هام را باز کنم و بال بزنم
کسی که لابد دوستش داری کنارت و قهقه نزنی ؟
شاید هم چون هیچ وقت این بازی را یاد نگرفته ام محکومم به این صد سال .. عیبی هم ندارد
هرچقدر هم که اندوه سکسی باشد من این نقش را بازی نمی کنم .. برنامه ی صد ساله ی تنهاییم را می نویسم

دارم می زنم بیرون که می بینمشان .. دختر مانتو و شلوار کرم گشاد پارچه ای تنش است
انقدر که از دور فکر کنم بچه دبیرستانی و بعد ببینم بچه نیست
پسر هم ساده ، خیلی ساده ، دسته گلی دست دختر هست و می خندد با آن ابروهای پهن پیوسته
یک جورهایی زیادی شاد ، راضی .. می خندم من هم
چندبار تا به حال دسته گلی از کنار خیابان برایم خریده اند ؟

این گل مال کردن پیاده روی ولیعصر توطئه ی کجاست برای سرکوب لذت های جوانان ایرانی ؟
من ایستادگی می کنم
از ونک خیابان همچنان می رود و اینجاست فقط که فکر می کنم آدم های چقدر نامهربان شده اند
موشک کاغذیم مگر نمی بینید ناقص می رود ؟ چرا هیچ کس نمی ایستد که اشکال موشکم کجاست
پله ی چهارم را می روم بالا .. خیال می کنم شاید آشنای موشک سازی را دیدم
یا موشک سازی که آشنا شد .. نیست کسی
این آقای کرواتی هم که نشسته نزدیک و اختیار موشک هم که دست من نیست
آمدیم و رفت توی عینکش یا لیوانش یا هرچی
با موبایلم روی جاده های میز ماشین بازی می کنم

بعد تا ونک سعی می کنم آواز راه طولانی عیدمان را بخوانم
و هی فکر می کنم آقای کافه چی ارزان حساب کرده انگار .. بی خیال .. پول سرگرم شدنش را کم کرده لابد

باز از آن اول آبان هاست که تاکسی نمی آید .. این وقت سال تخم تاکسی را ملخ می خورد انگار
راستی این تاکسی های طالقانی هیچ وقت نمی دانند اول آبان کجاست ایرانشهر باید از ماشین بپری پایین و تا هفتاد و هشت پیاده گز کنی

انرژی پاهام تخلیه شد تقریبا ... مانده انرژی زبانیم که تبدیلش می کنم به انرژی انگشتی

هیچ کدامتان هست که با استفراغ دائمی توی رگ هاش زندگی کند ؟

_______

توضیح
می خواستیم
Barbie at the Beach
ـ اسمش باید یه چیزی در این حدود باشه ـ
خانوم اسکاگلند را بگذاریم ، یافت نشد .. به همین قناعت کردیم بعد از زیر و رو کردن چهارده صفحه سرچ ! سایتشم خیلی گه و بی مصرفه در ضمن

2 comments:

reza jalali said...

dalghake roshanfekr namaye bahali hasti....az onayi ke mikhan ba harfhaye gijo be zaher sade began ma kheyli roshanfekrim va baghiye joje roshanfekrharo poshte sar gozashtim.khosh bashi....bazam benevis bazam mikhonim ke begim mojode maskhareye bahali hasti...albate manzoram az maskhare zire soal bordane shakhsiyate shoma nist...

shafagh said...

man ke bache boodam miraftam parke mellat rooye chaman hash ghalt mizadam......albate too sarazirihash.park jalebiye.
are hameye ma estefragh too rag hamoon jaryan dare...yeki ghaliztar yeki raghigh tar.