Wednesday, October 11, 2006

Now Maybe there's a God above


انگار توی صفحه ی حوادث روزنامه است که زندگی می کنیم
هفته مان بدون مرگ نمی گذرد ، روزمان اگر بگذرد
دخترک لباس مشکی ندارد ، هیچ کداممان نداریم
جز آن یک دست که باید آتشش بزنیم .. از وقتی آمده توی خانه .. سیاه لازم می شویم هی

دخترک لباس مشکی ندارد ، دخترک همش پانزده سال دارد
این همه مجلس ختم و سیاه پوشان زیادیش نیست؟

باید خدا را شکر کنیم
مرگ در همسایه ات را بزند و در تو را نه .. باید خدا را شکر کنی؟
هنوز خیلی نزدیک نشده .. هنوز .. خیلی

ــــــــــــــ

شما هم کسی را دارید که برایتان بنویسد
"بارونت مبارک ؟ "

شما هم کسی را دارید که باران که آمد همراهش راه بروید
حتی همین چهار قدم رفت و برگشت حیاط را ؟

باید خدا را شکر کرد
هنوز کسی هست .. هنوز .. کسی

ـــــــــــــ

می شود هم هاله لویا گوش کرد
تنهایی
می شود هم فکر کرد برگ ها هنوز زرد نشده اند که تو بیایی

شاید هم خدا را شکر کردم .. روزی تو بوده ای و هاله لویا در من جاری شده بود
روزی تو بوده ای و من .. لابد .. ناشکر بوده ام

هاله لویا
روزی کسی بوده است .. روزی .. کسی

1 comment:

Khodaparasti said...

اینایعنی از خیر وورد پرس فتو گذشتی؟