Sunday, February 25, 2007

این جا مطلق زیبایی بکار نیست


برای فرار از محدوده ی خانوم دامنی محترم هم که شده
، که انگار اینجا را هم پر کرده و مجالی برای دیگرانم نگذاشته ،
جوراب شلواری رینبو را می کشم بالا
.. و لباس قرمزها و سارافون احمقانه ی کوتاه
که دوست ندارد روی زانوها هم بند شود
و سرگردان در بادی که خیلی هم فیت فول نیست


خواهره مدرسه نرفته بوده و قرار بر تور آنسوی شهر بوده
و برنامه هم تکمیل که گالری و شهرکتاب و فرهنگسرا و کافه
که آقای کوچک کافه ای سرکار نیستند
و برنامه می شود بی دلیل وجودی گنده
و ما می مانیم و بی هدفی ِمعمول
که بهانه می شود آنوری که مراکز خرید دارد به منظور کادوی تولد پسرک
و مجموعه ی کافه های اقماری

کیست که حال خرید داشته باشد ؟
خوش خوشان به سمت کافه ها تا زوج جالبِ مدلمان هم ملحق شوند
که آنجا انگار خاک مرده پاشیده
و یک آشنای دور فقط
و ما هم استفاده از دستشویی فقط
و بالاروی پیاده به سمت آنجا که لیمونادهاش بهترین است
و آنجا آشناهای جالب ، آقای د نازنینم هم
..که ته دلمان هدف از کافه های اقماری بلکه دیدن ایشان بوده و حالا ناغافل
بعد چشم به در دوختگی تا جانشین آنا - نیکول جنت مکان پیدایشان شود
و بعد سر و صدا و پای موضوع وبلاگی را در زندگی روزمره بازکردن
و دود سیگار گرفتگی
چقدر هم خوشحال بودگی من از حضور در آنجا و لاس زدن هام با لیوان تپل سبز یواشم

_

این جور روزمره گی نوشتن سخت شده برام
فقط برای آنکه یادم نرود پی پی جوراب بلند هنوز حضور دارد


شما شمعتون رو روشن کردید؟

ای وای


3 comments:

Osmosis Jones said...

يرما، يرما
چطور كسي كه جوراب رين‌بو مي‌پوشه مي‌تونه نگهبان يه فانوس دريايي در دوردست‌ها باشه؟ بهرحال جنسگونگي اين عكس منو به فكر انداخته كه براي دوچرخه‌سواري يك جفت از اين جورابها بخرم و با شلوارك خاكستري بپوشم

الهام said...

ولی گاهی همین جوراب های رینبو و همین روزمرگی های کوچولو می شن همه زندگی آدم... بدم نیست گاهی. نه؟

reza jalali said...

chetori doste roshanfekram....khobi?....kojayi baba nisti....hanozam cofe fobiya dari?....