Monday, April 09, 2007

...آب کم جو


بلعیدن نام سزاوارتری است تا نوشیدن
این جور که لب های من فرو می روند توی آب
این جور که با حرص گم شده در بیابانی ، فرو می برمش
و انگار یک شتک روی فلز داغ .. یک لحظه و نه بیشتر
می میرم از تشنگی میان بطری بطری
آب ِ
نوشیده شده ، بلعیده شده ، فرو داده شده

تشنه گی

تشنه گی

تشنه گی

6 comments:

MaaNoo said...

chera dge dare aroom aroom khosh mishe...

MaaNoo said...

rasti man azat ye soale photology dashtam.maileto mitoni behem bedi azat beporsam.emaile man to blog hast.merc

Armaghan said...

in akse ke koli safas
neveshteye shoma ham hamin tor

آذین said...

من که انگار هیچ وقت تشنه نیستم... یا شاید چون هیچ آبی سیرابم نمی کند، قیدش را زده ام.

Osmosis Jones said...

آنتونیونی توی یکی از فیلماش (نه آگراندیسمان) یه جمله معروفی هست که من همیشه وقتی آب می‌خورم، ضمن اینکه به واقعه‌ی کربلا فکر می‌کنم، اون جمله رو هم از اعماق گلو تکرار می‌کنم:
قولوپ ... قولوپ ... قولوپ

نازلی said...

خانوم جان، والا آن روزی که شما در هتلتان رویت شدید، از آن روزهای بدِ دعوا دارِ بی خاصییتِ داغونِ یه عالمه آدمِ مزخرف-دار بود. بارانی که فرمودید هم، همراه خاله ی محترمِ بی خبر نازل شده ی بنده، همه ی برنامه هایمان را به هم ریخته بودند! بعد هم کف دستمان را بو نکرده بودیم که شما تمایل دارید ما را ببینید.
از همه ی این ها گذشته، خانواده ی محترم نمی گفتند این ها را با این قیافه و اعصابِ داغون از کجا یافته ای؟!
اما من فرصتِ مصاحبتِ هیجان انگیز با برادر گوگولیتان را، در پاگرد هتلتان از دست ندادم :)

پ.ن: کی گفت الان بوی بهارنارنج خانوم جان؟ یکی دو ماهی زود آمدید!