Sunday, July 08, 2007

And the sun burns my skin, But it's outside and in, I'm burning


سفید زینک را می مالم روی سرخ .. انگشت هام باید که اثری بگذارند مثل قلم موی ون گوگ
گیریم ون گوگ سفید خیلی هم به کارش نمی آمد .. سرخ چهره که بود
یا همان آفتاب برتانی مگر دیوانه ترش نکرد .. که وقتی انعکاس آب و آبی دورش را می دیدم روی صیقلی پام و پس زمینه خانه ی سفید بود با آبی میله هاش و کمی سبزی درخت ها و آن همه آبی آسمان و پسرهای برتانی فریادشان رفته بود هوا با آن تندخوانی و لهجه که کلمه ها را هم نمی توانیم جدا کنیم از هم، یادش کرده بودم
چه می دانستم آبی آب و آسمان و زردی خورشید حاصلش می شود این همه سرخی من
که این همه دردناک
و کی تا به حال ِ این سال ها شده بود اینجور
سفید زینک را می مالم روی سرخ، ضربه ای و تند و تکه تکه
گیریم که آفتاب و زرد و گوگن مراعات النظیر قویتری بسازند..دیوانه ای های ون گوگ بیشتر به کارم میاید حالا
و آفتاب ..آفتاب برتانی، نه طلای اندام ها در هاییتی
لبخند دلقک واری را تمرین می کنم
نه، این گوش قرمز بریده نخواهد شد
آفتاب این ورها هیچ وقت به عمودی برتانی نمی تابد

5 comments:

elham said...

اصلا مگه آفتاب این ورا می تابه دخترک؟

shafagh said...

نه اینجا هرگز آفتاب عمودی نمی تابد
آفتاب اینجا بازیچه ایست برای هلاک شدن و نه سرخ شدن

badbin said...

osolan bazi naghashi gahi jazabtar az akasi ast....vase kasayi ke chandan daghdagheye akasi ro nadarand.....ama har do kare sakhti ast.

غزال said...

یرما !
لابلای آن دختر دو تکه ها بودی که پیس پیس روغن بچه و زیتون و وازلین می زدند ؟ و هی هم به بدن ِ بغل دستی نگاهی دزدانه و دوباره رو به آفتاب ؟
حیف . سفید بودن این یک جا عذاب ِ الهی ست . تو سفید ِ سرخ شده ای ناخواسته . من شده ام قهوه ی قهوه ناخواسته به همچنین :))
من توی آب بودم ها . ندیدی من را ؟

maryam.s said...

سلام یِرِِِِِِمِا ؛ بالاخره امروز با کمک دوستم مشکل کامنت گذاری در بلاگر حل شد! جالبه منم این روز ها دنبال آفتابم چه عمودی چه افقی چه پشت ابر چون لوبیتلم فلاش نداره اما یه کلاسی داره که نگو
باید ببینیش ...نمیدونی چقدر شیرینه بچه ام
هنوزم استخرها مثل دوران جوانی ما پر از حوله و آبپاشه؟ بلا به دور ...چه به روز خودمان میاوردیم از حماقت