Monday, November 22, 2004

فیلم دیدن تا حد تهوع..
فیلم های مثلا کوتاه ِ مزخرف
و پیشنهادهای مزخرفتر..
مثل همیشه ،
نیستن کسانی که بودشان را می خواستی
و انتظار دیدنشان را...
یعنی انقدر بدبخت شدم که با یه دیو..؟
اشنای سالهای دور ِ آرزوهای بزرگ...

چرا ما کاری نمی کنیم پس؟ قرقره پیچیدن نیست منظورم .. فیلم ساختن .
کار سختی نیست گویا
لابد تعریف ما اشتباه است از سینما و داستان و مستند..

از فیلم های پارسال می تونم به نیکی یاد کنم
اما از امسال جز اروتیکاهای کثافت چیزی در یادم نمی مونه

حالا هی که تنهایی گزکنم خیابان ها را
و نگاه کنم به مردم
و اگر " نارنجی " تنم باشد
یاد نفس نفس های آن مرد می افتم و چشمهاش و
عکس های روی دیوار




1 comment:

yas said...

hey man chand vaght bood inja sar nazade boodam!