Tuesday, May 16, 2006



می خواستم بنويسم هوار شدم خونه ی دوسته
که چقدر عکس ديديم و کلیپ
چقدر من غنيمت جمع کردم ازاونجا
که عجيب درستم کرد دوست ميک آپ آرتيستمون
که رفتيم اوپنينگ شولوغ دی و نمايشگاه خلوت آريا
که چقدر گاسیپ کرديم
چقدر من هی خشونت بار مشت زدم به همه و جیغ جیغ راه انداختم از خوشی
وایولنتلی هپی

نه
نمی خوام اينا رو بنويسم ، فقط تيترهاش که يادم بمونه همه چی خوبه
همه چی خوبه
.. همه چی
يهو غمگين شدم
چه شد که حرف رسيد به قرون وسطی اصلا
که باز برسم به تو من
..مثل همه ی حرف های ديگرم هم، همه ی فکرهای دیگرم هم ، نامربوط های رسانا به هم
که يادم برود به آيکونهای روی در و ديوار
لامنته د تريستان
من که هرکسی می گذره از خاطرم پيداش می شه
انقدر که ادعای توانایی ظهور جرج کلونی بکنم
کجاي کارم با تو؟
تمام دلخوشی من میسد کال سه هفته پیشه
که هی فکر کنم خود خر مزخرفم جواب ندادم
وگرنه لابد تو بودی پشت خط
تمام دلخوشی من
به شماره ی ناشناسی است که جوابش را داده بودم اگر ، شده بود مایه ی ناخوشی لابد

اینها را نباید بنویسم نه؟
من سفت محکم خوشحال پرسروصدای مردم
من ساکت سرد یخ مصرف کننده ی صرف پیش تو
این ها را نباید بنویسم
کاش تو هم شدی بودی از اصحاب حروف
صدا که در نمی آمد از من
انقدر که فرو می رفتم توی خودم و ها می کردم به دست هام که یخ نزنند
و نفسم که بااحتیاط بیرون می آمد تا آتش اژدها نشود

امروز عکس ها را می دیدیم باز
تو بودی نصفه و تمام دوستمان
.. با آن لباس
حسودی نکردم / کردم ؟ حسودی م را ندیده کسی
..فکر کردم بعدش بود که ما باهم
ما با هم ... هیچ فعلی هم نیست
حتی آشنا شدیم هم
معاشرت کردیم .. شاید .. فعل عامش باید این باشد

من هرروز فکر می کنم مرا یادت هست
که کجای دنیایی
که چقدر هرگز نمی توانی تصور کنی من می توانم انقدر پیش پا افتاده به فکر تو باشم
برایت چیزهای مهمل ساده ی عامیانه بنویسم
..دخترانه دوستت
این جمله تمام نمی شود نه
نترس
خودم بیشتر می ترسم
مثل سادگی تلفن را برداشتن
حال تورا پرسیدن
، که هیچ وقت اتفاق نیفتاد
فکر می کردم انقدر دوام بیاورم توی این جامه ی مفعولانه
که هی صبر که پیدات شود؟
..که خودت بفهمی / بدانی که چقدر
من سرد یخ مصرف کننده

من چشمهام را می بندم
فکر می کنم به تو
به خدای عجیبت که بود
فکر می کنم به مسیح موزاییک های طلایی
فکر می کنم
پیدات
می شود؟
من کجای کارم .. با تو ؟

2 comments:

لاغر said...

کاش سیستم کامنتینگ تو خراب بود تا بهانه اش میکردم برای چیزی ننوشتن
بهانه ای بهتر وآبرومندانه تر از چیزی نداشتن برای گفتن

Sam said...

http://donyaekhakestari.blogspot.com/
ye sari bezan