Wednesday, May 17, 2006


کی می تونه ساعت چهار ترم بهار راه مستقيم خونه رو در پيش بگيره؟
.. بریم یه جایی بشینیم
آقای خانواده معروف که می گه شش و نیم می گیم اووووه ، ما باید سریع بریم خونه کار داریم
آقای ساز بادی هم که نیست
استادک و خواهرگرامیش هم که ناز و غمزه میان
نوشابه جونه که پیشنهاد گیم هوم رو می ده
بعدتا ساعت نه داریم تاس می ریزیم و آخرش هم از بازی حذف می شیم
فتح و کشورگشایی که به مزاج ما سازگار نیست
فقط چهارساعت زحمت کشیدیم که زندگیمونو حفظ کنیم
مثل این کشورهای منفعل خوشبخت بی خبر از دنیا
یک خانم بسیار زیبا هم که نشسته بودند جلوی من و من هم نمی تونستم دوربینمو یه لحظه زمین بذارم که
پنه لوپه کروز سفید جالب
یه سری آدم دیگه هم داشتن راز بقای بی بی سی می دیدن با اشتیاق و درسکوت
با ما هم معاشرت نمی کردن ، که میزمون پر سروصداست
یه سری آدم حکم
چندتایی یه بازی سخت فرمول دار با سکه که من هیچ نفهمیدمش
یه آدم منزوی هم پلی استیشن
خلاصه یه گیم کده ی درست و درمون با آدمای دوست داشتنی
البته جز میز ریسکیست ها باقی آدم ها متغیر بودند
..فکر نکنید چه جماعتی

خونه که اومدم صد و بیست و هفت بود که
ای یار جان ، ای یار جانی
دوباره برنمی گردد دیگر جوانی

حیف نیست ؟

1 comment:

نازلی said...

بالاخره این جناب بلاگ اسپات رضایت دادن که براتون کامنت بذارم !

من که چشمام رو درویش کردم و قول میدم که هیچی ندیده باشم :D