Thursday, May 25, 2006

ميان پله پيمايی های ساختمان اداری برای گرفتن امضاها
که پسر شروع کرد به اخبار گفتن که ريخته اند توی کوی ، چندتا استاد تهران را بازنشست کرده اند و چند چيز نامفهوم
گفتم جزيره ی ما که خبری نيست
بعد فکر کردم چرا اين چيزها را می گويد به من
يادم آمد خرداد پيش از من پرسيده بود فمينيست ها چه کار می کنند توی انتخابات
توی شلوغی دم دانشگاه ما را ديده بود با فرزانه طاهری و بابک احمدی
و فکر می کرد من عضو فمينيست روشنفکرهام لابد

از در حافظ پلی تکنيک که می گذشتيم
.. گفتم امروز انگار خبری نيست ، ديروز
دیروز ما نفهمیده بودیم چه خبر شده ، شلوغ بود و دوستم غر زده بود که بچه های فنی اند دیگر
بی کار و بی عار و اینها لابد
جلوی در رشت یک دسته سبز پوش بود
جزیره ی ما آرام آرام

دوشنبه موتورسوار پشت موتورسوار بود که می پیچید توی خیابان قدس
چسبیده بودم به دیوار
از پلیس سر چهاراره پرسیدم خبری شده
گفت گشت عادی اند ، هر روز جایی ، امروز هم اینجا
آمدم بپرسم قیافه ی من ایرادی ندارد
دیدم این همه باتوم به کمر زیادی اند برای رنگ های من و کوتاهی لباس آن دختر و تنگی مانتوی دیگری ، داستان چیز دیگری است لابد
سه شنبه باز از نزدیک دانشگاه تهران سبزپوش ها شروع شدند ، دسته دسته
که می گذرند از کنارت و چیزی بارت می کنند
چهارشنبه توی تاکسی بودیم
اول گروه های دوتایی ، سه تایی و بعد دسته ی زیاد دم پنجاه تومنی
درهای دانشگاه بسته بود
پشتش شلوغ بود
خواستم پیاده شویم
یادم آمد دنبال دردسر نمی گردم که
هی گشتم دنبال یک آشنا که پشت آن درها باشد
یادم آمد به دخترهای خوشحال هنرهای زیبا که همین امروز توی جزیره ی ما می خرامیدند
خبر هم نداشتند حتما ، مهم نبوده لابد

دم دانشگاه شریف شلوغ بود
چندتایی از بچه های ما و مقادیری آدم های شبیه به هم دیگر
فستیوال راک یا یک همچین چیزی
راهمان هم نمی دادند
زن دم در گفت دخترها بیاستند یک طرف
بعد مانتوهای همه انقدر کوتاه آمد به چشمش که تماممان شایسته ی ورود نباشیم
بعد هم با هزار زور و منت راهمان داد
بعد ما چپیدیم کنار هم و با رضایت پینک فلویدهای کپی شنیدیم و چیزهای دیگر هم
هیچ هم فکر نکردیم آن باتوم ها کجا قرار است فرود بیایند
جزیره ی ما که خبری نبود
توی این جزیره ی بزرگ پیشرفته هم بزرگترین مشکل آستین های کوتاه من بود
و مانتوی کوتاه آن یکی
امشب هم بچه ها می روند توی مرکز اغتشاشات
کت استیونس کپی شان را می شنوند
مهم این است که جزیره ی تک سکنه ی هرکداممان بکر باقی مانده ست

1 comment:

نازلی said...

دوستامون نوزنده های این آقاهن ! کت استیونس

یوسف اسلام !!!!!! :)