Saturday, November 04, 2006

چرا عطسه نمی کنی ررز سلاوی ؟


این یکی دو هفته می خوام تموم روز ، فعالیت فرهنگی !! بکنم
به مناسبت ماه های آخر دانشجویی
و با نیت اینکه آخرین سال باشه و آخرین بار و الخ

امروز .. موزه .. استاد سابقمون که معلومه خوبه
این ... چقدر بده !!! چرا ؟؟

من اصلا مشکلی با این که نصف کلمه های یه آدمی انگلیسی باشه ندارما
اما اینکه با لهجه ی نمی دونم کجای نقشه ی گربه ای .. خیلی زور داره
هاه ! من کلی کلی سال فامیلیه این آقاهه رو اشتباهی می خوندم

بعد فیلم مسخره دوشان .. فرانسه بودن بی زیرنویسش به درک .. تصویر مهمه
اما نه این محو کمرنگ با پرش
بعد پالک .. باز کیفیت بد و صدای مشکل دار
از این موزه معاصریا بی شعورتر و کاسب تر خودشونن فقط
دم در مردک می گه با چه اجازه ای رفتین تو سالن فیلم مسخره
کسی که نبود بلیط بفروشه و فیلم کپی از روی ماهواره بلیط داره مگه اصلا ؟
من که فقط پولو می ندازم روی میز و میام بیرون

تو این یکی دو سال نهایت سعیمو کردم که دوری کنم از این آشغالدونی
اما گول خوردم باز انگار .. این دو هفته رو هم .. تهوع باید به نهایتش برسه
انقدر دوست دارم این موزه از روی زمین محو شه
اونوقت ساختمون فرهنگسرای نازنیم هم تک می شه

4 comments:

Anonymous said...

البته بنده یادم رفت بابت پست قبل از شما تکشر کنم، بدین جهت که ما مدت ها بود اسم این شخص یادمان رفته بود و به همان " پی پی جوراب لنده" که پدرمان می فرمودند و بقیه مان یادمان نبود اسم کامل ایشان را کفایت می کردیم.

Anonymous said...

ها الان کامنتمو خوندم، دیدم ک خودم نمی فهمم چی نوشتم :)
منظورم تایتل پست قبل بود
و
پی پی جوراب بلنده
بقیه اش هم باید بازنویسی کنم انگار که!
ولی تو که می دونی منظورم چیه :)
ممنون خلاصه.

shafagh said...

chera enghadr in roozaye akhare daneshgah barat moheme?

ساسان م. ک. عاصی said...

اول اینکه ممنون که سر زدید و خیلی ممنون لطف‌تون.
:)
بعد، درگیر حس دوگانه‌ام به موزه شدم (البته احتمالا من جزو آخرین نفراتی هستم که می‌تونم درباره‌ی مکان‌های غیر از آشیانه‌ی خودم نظری بدم، با این‌حال) دارم فکر می‌کنم همون‌قدر که می‌تونم بیش‌بادی بر این آروزی محو شدن موزه بفرستم، همون‌قدر احساس می‌کنم اگر موزه از روی زمین محو بشه، واقعا تقریبا جائی باقی نمی‌مونه که بتونم فکر کنم ممکنه یکی از روزائی که از خونه می‌زنم بیرون برم... ولی درباره‌ی شعور... خب! گه‌گاه آدم واقعا از در وارد نشده حسابی دچار شک می‌شه. گمانم این تجربه‌ی همه‌گیری باشه واقعا!
به هر حال، امیدوارم اگر روزی موزه محو شد، صندلی‌های گالری‌های وسطی و سقف، باقی بمونه!

سرخوش باشید و پیروز امیدوارم