Thursday, April 19, 2007

The Wrong man


گاهی می بینم در من آن میل سرکوب شده ی لگام زده به سینما کردن ، هنوز خرده جنبشی دارد
گاهی که فیلم هایی را می بینم که فریم به فریمشان عکسی است به کمال
اینجور وقت هاست که فکر می کنم شاید این قناعت به یک تصویر و گذشتن از حرکت ، به صلاح نبود
برگمن خیلی وقت ها اینطورم کرده مثلا .. کسان دیگری هم
دیشب
La Jetée
را دیدیم
که ساخته شده بود از کلی عکس اصلا .. فیکس فریم
و هر عکس هم به کمال
و چه قدر هم من دوستش داشتم

چرا باید کلاسیک ها را دید ؟
بعضی فیلم ها را ، کتاب ها را باید خواند
اما وقتی زیاد جوانی یا نوجوانی
که اشتیاقش را هم داری ، حوصله اش را ، وقتش را ، شعور احترام قائل بودن برای گذشتگان و بزرگان را هم
وقتش که بگذرد دیگر نباید
من خیلی جوان نیستم
حیف هم هست
فکر می کردم سرگیجه را دیده ام نصفه
حالا هول برم داشته که پس از کجا آورده بودم آن تصویرها را که فکر می کردم مال این فیلم است ، این سالها
بیچاره آن آقای موسفید که نشسته بود نزدیک من
بسکه به خود پیچیدم و گره خوردم و باز شدم و وقتهای عاشقانه ی فیلم خمیازه کشیدم
اینجور فیلم ها را هم می توانم ببینم .. اما نه در سکوت سهمگین
یک وقتی که بشود خندید ، حرف زد ، چیز خورد ، میانش استراحت کرد
زیاد هم هیچکاک ندیده ام و خیالی هم ندارم که ببینم
پنجره ی عقبی را اما حاضرم سالی یکبار ببینم به جای تمام آن باقی
گرچه فهمیدم جیمز استوارت آنقدرها هم که فکر می کردم جذاب نیست
شاید دیگر کلاسیک ها را دوست ندارم ، چهره هایشان را هم

فیلم دیدن با زاویه ی سی و چهل و پنج و اینها نسبت به پرده امری است عذاب آور ، می دانستید؟
معاشرت ها اما خوب بود
که پیر و پیربانو را بعد سالی بیشترک زیارت کردیم
و آن پسر سفید و خانوم کوهنورد را بعد تقریبا دوسال
که پیر مهرپرور یک را به زور به خوردمان داد و هیچ بدشان نمی آمد بی خیال فیلم ها شویم و مهرپرور دو و سه را هم بسمعیم
و چقدر دلم از آن سفرها می خواهد


دوشنبه که رفته بودم دانشگاه و چقدر هم تقدیر به عمل آمد ازم از طرف بچه ها
که حس قدیم های دانشگاه را زنده می کند حضورم
که با پوشش های کما فی السابقمان همرنگ جماعت نیستیم
و نشستیم به خوردن و بلند بلند نیرنگستان خواندن
بعد هم همه را کشاندم بردم گالری محبوبم
تصویر باد را دیدیم .. که چه تصویرساز ماهری هم هست
بعد همه من را کشاندند بردند آش چرب و چیل انقلاب خوردیم
و هی تمام راه حرف زدن با خانومم
.. فکر کردم باز هم می روم .. چهارشنبه هم .. صبح چهارشنبه اما باز
شنبه شاید .. اگر خدا بخواهد و مزاج ما تاب برآوردن خواسته اش را داشته باشد


2 comments:

shafagh said...

engar 100 sal omr kardam
modam yade gozashte hastam o ba ahhhhhhhh migam yadesh bekheyr.......

maryam.s said...

عاشق اینجوری نوشتنتم خره
دیروز داشتم یه سی دی تست شجریان میدیدم ...یه هو یه مطلب اومد رو صفحه تو قسمت تبلیغاتش با اسم نویسنده درشت!...جالبه که من کلی این سی دی رو تست کرده بودم اما دقت به این نوشته نکرده بودم...پاز زدم خوندمش یه تیکه شو
یرما جان حالم به هم خورد مث این عکس بالایی که نمیخوام اصلا" بنویسم براش...یاد دیوانه ای می افتم که دوربینش رو برده بود تو توالت و از آشغالای روده اش عکس گرفته بود