Sunday, May 13, 2007

A fool is a man who pays twice for the same thing


چهارشنبه رفته بودیم تولد اورسن ولز .. با سه روزی تاخیر
چرا هیچ مردی با ان ابهت پیدا نمی شود این روزها ؟
چه طور می شود زیر آن چشم های باهوش و قدرتمند له نشد ؟
هردوتا فیلم را هم ندیده بودم
و این جور وقت هاست که باید کلاسیک ها را دید
و باید پرستیدن را بلد بود
آقای آرکادین که زیاد خوب
و اف فور فِیک که چیزی فراتر از زیاد یا خوب .. چیزی برای خرد و خمیر و له شدن

یادم رفت چه طور از صبح آن کیف هشت کیلویی را بر دوش کشیده بودم
بعد یک سرنگ خون ِ از دست داده
خانواده ی گرامی ، من می خواهم بروم تنها توی آن ناآباد بزیم
و شما اینجور لوسم می کنید برای همراهی تا مبادا آن یک سرنگ ، کله پام کند ؟
البته که خدا به خیر گذراند که از آن بچه قرار نبود خونی گرفته شود
وگرنه صیحه های کودکانه ، میان آن بیمارستان گوگولی با آدم های کرواتیش هم ، برانداز است

آخوند هنر می ارزه به مجموعه ی هنرهای زیبا
این را یک روزی بسط و گسترشش خواهم داد
و خواهید پذیرفتش شما هم

و
و
و امضا را هم گرفتم
استاد نازنین ، آی لاو یو
چه دلم پریدن بالا می خواست و تولید سروصدای شادمانانه
و شب تازه پسر فرمان گفت که چه سفارش هم کرده به استاد
و بی زبانی استاد و من را هم ، گرفت به تمسخر

من روزهای بیرونیم را با توت های خیابان تغذیه می کنم
، این وقت هایی که نیست کسی که گرسنه شدن را یادآوریم کند
و چه حرص ِ هرساله که توت های تهران زودتر از دانشگاه ِ ما می رسد
البته ما قرمزش را هم داریم که آنجا ندیده ام
و درخت شکوفه دارمان هم زودبالغ است و اولین شکوفه ها را نشانمان می دهد هر زمستان

__

می گوید مردی هست توی این شهر که نخواهد بیاید با تو ؟
.ولی او کار دارد
عاشق این کمپلیمان های عقیمم
که امر می کند که اورسن ولزم را باید خودم پیدا کنم ، سزاوارش هم هستم
. می داند که یافت می نشود

اصلا پنجشنبه که آدم ها می روند تولد و مهمونی ، چه وقت نمایش فیلم
که من اینجور بمانم بی کس

نشمه جان را خبر می کنم که بعد ِ سالی
کودکش را هم می آورد که حضور خاموشی دارد
و چه خیره کننده است این دختر
کاش کمتر حرف بزند
کاش کمی کمتر بازی کند

مقادیری زیاد موسیقی عالی
مقداری تصویر ساکن زیبا و نور
قدری ادبیات
و بالاخره یادمان نباید برود که مستندی است راجع به یک ساختمان مربع
و آن همه کلمه البته
این خانوم تئوری هم که کیفیت بصری دارند
می پرسم سی و اندی های من می شود این ؟
. نه .. سی و اندی های خودم را هم دوست دارم
چه صداش را دوست داشتم روی فیلم
زندانبان ِ کلیددار ِ من
خداحافظی هم که نکردیم که دورشان شلوغ
پاسخ تشکر نوشتاری را هم که نداد
چه دلم آن همه موسیقی می خواهد
فرداش چندتایی تعارف و تشکر نوشتاری رد وبدل شد
این ها که برای من خوراک شنوایی نمی شود اما


کافه ی کاخ زیباست .. اما همه بدند
این یعنی که چیزی را هم از دست نداده ایم این دوسال
هیچ قلیان هم نمی توانم بکشم .. هیچ
دلم برای کاخ تنگ شده بود . دلم برای کاخ تنگ می شود . همیشه

بعد هم با مرلین مونروی امروزی / اینجایی شده حیاط فرهنگسرا
که حرف زیادی هم نداریم حالاها
جز غیبت این همه آشنا
و نفهمیدن های هم
و خمیازه های من
از اول هم او هند ِ پررنگ و طعم و بو بود
من ویرانه های سنگی ِ یونان باستان در سرمه ای سرد صبح
با او فکر می کنم هیچ منحنی در وجودم نیست
صاف و سفت و نانرم
دست هم که کشید روی تنم ، این ها را گفت

__

جمعه رفتیم با دخترک تولد کردیم
پسرک هم که صبحش می پرید اتفاقی آنجا و چه لب هاش می لرزید و چه چشم هاش خیس
تولدش بهتر و بزرگسالانه تر درآمد از پارسال من
هنوز کادو ندارد

__

امروز هم دکتر و آن همه معطلی
بعد هم که جواب ِ نه زیاد خوب
آن نزدیکی ها دری نیست که خطوط مورب داشته باشد
چه خوب که آقای مهرجوییمان دگما نود و پنجی نیستند
این دکتره ی محترم را دوست دارم

نشر چشمه ، کتاب ها را نگاه می کردم و فضولی شنوایی مرد ِ پیر پای تلفن
که سر چرخاندم و سبیل های سفید آقای نویسنده .. چرا تمام این سالها یک صدای پرابهت توی گوشم داشت ؟
کافه ی لیمونادی در اشغالِ ِ نادوستان
کافه ی هنرمندان در معرض ِ اشغال دوستان ِ نادوستان
چه جایی بهتر از جای بی محدودیت زمانی ارزان ِ خوشمزه ی احترام دار
چه غمگین می شد روزم اگر پیاده روی ِ تاریک ِ تا هفت تیر و یک راست خانه . مرسی

__

هروقت دارم با کسی آشنا می شم فکر می کنم اگه الان 8 سالم بود مثلن، با این بازی می کردم؟
اون وقت می فهمم که می شه با آدمه کنار بیام یا نه

دوست ندارید لینکتون اینجا باشه به کنار
به نظرم این راه ِ خیلی کاربردی میاد
هشت سالگی من زیادم دوست داشتنی نبود
اما احتمالا با هم کنار میومدیم

6 comments:

sun said...

gahi behet hasudi mikonam be khatere tanavoie ke tuye ruzhat dari
;)
in mesale 8 salegi baram jaleb bud
inke adamha ro besanji ba sharaiete bazi...
age man in kar ro anjam bedam fek konam ke baz ham hameye hambazi ham faghat adamhaye khatarnak o vahshi hastan!

parisa said...

چه ايده سرگرم كننده و خنكي دادي، هر چند با من نبودي اما بگذار امتحان كنم اين راه كاربرديت رو ، مثلا از خود تو: اگه الان 8 ساله بودم؟؟؟ آره، باهات بازي مي‌كردم اما اگه هي واسه ليموناد غر نميزدي و البته اصلا لوس نبودي و خيلي ازين يرماي امروزي پرت نبودي و اينا ... خوش مي‌گذشت قطعا. اما من 8 ساله: نه،احتمالا نه با من بازي مي‌كردي نه كنار ميومدي، بس كه شاهكار بودم، با استناد به حافظه در حال انهدام خودم و حافظه و گفتار شفاف و دقيق ناظرين آن سالها البته

Osmosis Jones said...

دخترك هشت ساله
با كيف هشت كيلويي‌اش بر دوش
مردهشتم را ستايش مي‌كند
او
با اندي و هشت، درازنا
و اندي و هشت، طول پا
از هشت پله بالا رفته
و هشت ميل خون داده
و
آرزو مي‌كند
كه اي‌كاش مي‌شد
زندگي را
در هشت فريم
خلاصه كرد

ُسحر said...

از وبلاگت و مطالبت خوشم اومد
راستي اون طرح ماژيكي كار خودته؟؟

Ghazaal said...

خوب ببینم حاضر بودی آن وقت با غزال ِ 4 ساله بازی کنی ؟ :دی

maryam.s said...

ای دختر بد حجاب ... مواظب باش تبعیدت نکنن دوبی
حتی 8 ساله هارو هم میبرن !گفته باشم