Thursday, June 21, 2007

کفرت همگی دین شد ، تلخت همه شیرین شد


بالاخره این نسل جدیدیا منم قاطی تفریحات بورژوایانه شون کردن
یک شنبه ای رفتیم یه جایی که سروصدایی مغازله ی فتیشیستی گونه بلند بود
نه اینکه من عربده های از اعماق نادال رو نشنیده باشما
اما سروصدای این آقاها جوری بود که انگار هر دفعه کل دسته ی راکت در ماتحتشون جای می گرفت
و زیاد هم همراه نبود با صدای توپ .. یعنی اصولا زیاد نمی شد که توپ برخوردی داشته باشه با جایی که باید
و اونقدریم خوش قیافه نبودن
همین جور بی میل ، عکاسی برای مشق خبری شوهره
تا نوبت مسابقه ی آقای قهوه ای شد
در این لحظات من از خواب غفلت ده ساله برخیزیدم
مرده شوی هرچه نرینه ی روشنفکر و آرتیست و تحصیل کرده
گور پدر فرهنگ والا و روشنگری و نبوغ – محوری
بادی – محوری را که نشمهه می گفت و من می گفتم زه ! ، آن موقع بود که در ژرفای جانم مثبوت شد
! و مگر از خیال آن پستی – بلندی های سفت خوشرنگ در میایم حالاها

چهارشنبه . رسیده به فینال و قرارها را گذاشته ایم که باز آنجا باشیم که گفته اند چهار عصر
صبح ِ دیر ، نیمه خواب ، صدای ناسزای خواهره بلند می شود
و تله ویزیون و پخش زنده و چه پست می تواند باشد این پسر ِ خانه ی بالا که همراهمان نمی شود
من که تمام بازی را می نشینم به تماشا
من که فینال فرنچ اوپن ِ راجر دار را هم حوصله نکرده بودم
باخت ِ مسخره

یک شنبه دستم دو رنگ شد از شدت آفتاب
تا این تفاوت رنگ هست ، اجازه دارم به غر زدن که چه ترکیبی می توانیم بسازیم و چه برازنده ی هم
زود است که صبر دخترک تمام شود و ساعت ها بخوابانتم زیر آفتاب که یکدست شود رنگ
کاش که پسر ِ بالایی یک بار توی زندگیش بخواهد مفید واقع شود
من تا فیوچرز صبر نتوانم کرد

2 comments:

shafagh said...

درباره 2 پست قبلی
باید از گله مندی گذر کرد
من که از هرچه و هرکه مرا گله مند ساخته بود گذر کردم
اما جای زخم توی ذهن بت هیچ پمادی از بین نمیره
اما پست فعلی
ترجیح میدم فوتبال خوب ببینم

badbin said...

salam dostam.modathast ke az in khate internet sare kar nemitonam barat comment bezaram.amambe don ke hamishe karhato mibinam....akse varzeshi ham bad nist....ama bastegi dare az kodom zaviye bashe.