Monday, July 23, 2007

هیچ کجا هیچ زمان فریاد زندگی بی جواب نمانده است

یک کیک خوشمزه ی میوه دار با فش فشه اش که می رود تا بالا
یک کتاب وحشتناک فوتوژورنالیسم
دو تا آدم که میان آن همه سرشلوغی و در این کم-سوختی، شبانه خودشان را می رسانند به تو
تا غصه ات کم شود
بعد اشکم باز حق ندارد راه بیافتد؟
،هرچیز در دوز بالا، روی آبراهه های چشم من تاثیر می گذارد
انسانیت بیشتر از هرچیز

بزرگترین هدیه ی تولد من شاید همین بود
یک خراش دیگر
یک خراش دیگر تا بلکه کمی قدرت شناخت پیدا کنم
رفیقت را در وقت ناخوشی می شناسی
و من فهمیدم که چه بسیار رفقا
و فهمیدم چه هنوز کمی نفهمم و ساده دل و خوش خیال که منم
خانوم لاک پشتی، که پیغام میداد از پس پیغام که کمکی از دستش برمی آید و بعد هم کلی تلفن و دلداری، کی فکرش را می کرد ؟
یا صاعقه جانم، که انقدر مهربانی کرد که نزدیک بود سرکوچه شان ماشین را نگه دارم، خودم را برسانم به حماقت های کوچکمان
..
یا همین اصحاب حروف، با کلمه های مهربانشان
...
بی خیال هر نامردمی .. یا هرچیز .. بودن همین ها کافیست

یک بار گفته بودم شده اید موجود بالدارهای زندگی من
،اعتراف می کنم که شک هم کردم روزهایی،
حالا صدام خیلی مطمئن تر است

___


گزارش بنفشه سام گیس در شرق را هم می شود خواند
، لینکی برای این مطلب یافت نشد!،
در نوزدهمین سالگرد بمباران شیمیایی زرده و نساردیره ی کرمانشاه
چاه این چندهزار آدم با چندتا از سنگ هایی که می شوند ناهمواری و مانع راه، پر می شود؟
خون سیدحسن چطور غلیظ تر شده از فوزیه،ابراهیم، گل جان... ؟
پاک کردن سرخی از لب های ما به بهشت می بردتان یا قهوه ای تاول های قادیه ؟

___


هیچ کس نمی آید با ما دو مرداد کنیم در امامزاده طاهر؟

___

در پی فراخوان این برادرمان، برای یکی از آخرین بارها
، شکر خدا اینبار بی شک و ناسزا بار خود کن و دنیا،
به میدان می آییم و ایشان را نو-مجموعه ی هاذر، یا همان همسره و همسر اعلام می کنیم
و متعاقبا به رسمیت شناختن اینجانب در مقام شامخ خوارشوهری فراموشتان نشود لطفا

2 comments:

azar said...

خانوم شما خوارشوهرید و بر منکرش صد لعنت. امروز چه خبره امامزاده طاهرتون؟

مريم said...

سلام ..من هم به عنوان خواهر زن مي تونم بيام امامزاده ؟