Saturday, July 21, 2007

Cunctissimus Concanentes, Ave Maria


اتفاقی ناخواسته است اما انقدر دارد تکرار می شود که بزودی پروسه ی تکرار شونده بخوانمش
همین که یک پست ناراحت می گذارم اینجا و بعد انقدر خودم دوست ندارم دیدن اینجوریم را
که به جای اینکه هی تند تند چیز پابلیش کنم تا برود زیر و بعد هم کنار، هی دلم سرکشی به اینجا را نمی خواهد

خیلی هم هفته ی خوبی بود این طفلک
از روز اولش که آن همه شلوغ و پر برنامه بود
و رسیدن به این آگاهی را در پی داشت که می باید دور و ور خودمان را خوبتر نگاه کنیم
و روی هوا فکر نکنیم که چه نازند این پسربچه های لابد شصت و هفتیه جدید، بلکه هم ارشد بودند
و حالا ماله بیار و بکش روی آن همه رفتارهای زشتی که کرده ای .. نمی شود که
... حالا شروع کن به آرشیو کردن آن مجله
همان روز تولد شوهر ( به گفته ی خودشان سابقمان ) را هم داشت
که ما همی گمان می بردیم که یک دورهمی که نزول اجلال که فرمودیم دیدیم چه قدر هم مهمونی- طوری
و چه زحمت کشیده و دست پخت عالی هم
و چه، چه، چه حسودیمان شد به آن خانوم سرخ پوش و پارتنر برازنده شان

پنجشنبه اضطرابی عظیم در خود فرو بردمان
که یکهو تا کنه وجود درک کردیم در چه موقعیت بحرانی ای قرار داریم و چه قدر کار نکرده
و تصمیم گرفتیم از تفریحات و بی خودی هایمان بیشتر بکاهیم
، در کل هفته هم جز کار مفید به چیز دیگر نیندیشیده بودیم البت ،
اما تا سه روز بعدش شد استثنا
که همان شب مهمانی .. که هی فکر می کردیم شاید آخرین باری باشد که زیادی از این آدم ها را می بینیم
،همین آدم های تمام جاهای این پنج سال .. همین آدم هایی که دور همی شان می شود مهمونی های ما
و چقدر تغییرات ِ زیاد ِ بارز .. آدم هایی که هیچ روی یکجا بند نمی شدند، نشسته
و چه قدر حرف ِ زیاد ِ نگفته .. که تمام وقت آدم ها فقط مشغول حرف، نشسته و ایستاده
،و یکجا که بالاخره دونفر مشغول حرکات موزون، استراق سمع نمودیم و مکالمه در باب نمره ی پایان نامه و امثالهم بود،
و ما هم مشغول آقای وکالیستمان، بیشتری ِ وقت
، مشروح گفتگوها می شود چیزی مضحک .. در باب نقاشان بزرگ معاصر ایران یا چطور از هم عکاسی کنیم،
کاش همه ی این آدم هایی که هیچ وقت هم را دوست نگرفته ایم، می شد که بدانند که چه قدر
بودنشان توی زندگیم را دوستم آمده .. همین دورادوری

امشب هم که کنسرت نور
هنوز هم مصرانه، تمام تصور من از یک پیامبر، می شود این مرد
گرچه فکر می کنم جایشان توی کاخ بود نه تالار ِ گرم بی ادب، اما چه زیاد زیاد زیاد دوستمشان است
چه زیاد زیاد موسیقی قرون وسطی را
و کردی را هم
و تمام آن صداهای از تنور تا باس

بعد هم که در به در به دنبال رفع جوع
و نشستن در چهارراه ولیعصر کنار جوغ
و گاز زدن کوکتل ارزان اصلا هم نه کثیف ِ نه گند، در ایستگاه اتوبوس
درست پس از نیمه شب

فردا هم
..

__

پ . ن – دو حلقه ی نه-طلایی
لای .. لای .. لای

2 comments:

غزال said...

ممم اسمت هم روش نوشتی ؟ :دی

لاغر said...

تولدت مبارک خانوم یرما .
ایشالله صد سالگی ...
;)